مطالب خواندنی و مدیریتی
 لیوان آب و مشکلات
 

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/09/02  |
 آرام و شـاد باشیـد
 

در محل کار لبخند بزنید و به هر کس که می‌بینید بگویید صبح بخیر.بله به تمام کسانی که از کنار شما رد می‌شوند لبخند بزنید و سلام و صبح بخیر بگویید حتی اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعی باشد به زودی طبیعی می‌شود.

لبخند زدن، مسری است و شما می‌توانید با یک لبخند ساده آن را به تمام دوستان و همکاران خود سرایت دهیدو نشاط و روحیه را به آنها هم هدیه کنید.

بیشتر ما کودکی‌هایمان را به خاطر داریم شاد بودیم و پُر انرژی امّا گویا هر چه جلوتر می‌رویم بیشتر در باتلاق مشکلات گرفتار می‌شویم و فراموش می‌کنیم که با فرو رفتن در این باتلاق نشاط و شادی کودکی‌مان از دست می‌ رود.

قدرت حرکت ما و در حقیقت دو بال پرواز و اوج ما یکی با نشاط و شادابی است و دیگری امید به اوج و رسیدن به آبی بیکران.

تا می‌توانید از بعضی افسانه‌های پوچ و تخیلات رویایی چشم بپوشانید و آنها را به حال خودشان بگذارید اگر شما در هر لحظه برای یک چیز ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در شنبه 1390/08/07  |
 کرم شب تاب
 

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.
و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را.
در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده.
روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می كرد. خدا گفت : چیزی از من بخواهید. هر چه كه باشد‚ شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب كنید زیرا خدا بسیار بخشنده است.
و هر كه آمد چیزی خواست. یكی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یكی جثه ای بزرگ خواست و آن یكی چشمانی تیز. یكی دریا را انتخاب كرد و یكی آسمان را.
در این میان كرمی كوچك جلو آمد و به خدا گفت : من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ‚ نه آسمان ونه دریا. تنها كمی از خودت‚ تنها كمی از خودت را به من بده.
و خدا كمی نور به او داد.
نام او كرم شب تاب شد.
خدا گفت : آن كه نوری با خود دارد‚ بزرگ است‚ حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی كه گاهی زیر برگی كوچك پنهان می شوی.
و رو به دیگران گفت : كاش می دانستید كه این كرم كوچك ‚ بهترین را خواست. زیرا كه از خدا جز خدا نباید خواست.
هزاران سال است كه او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ كرم شب تاب روشن است و كسی نمی داند كه این همان چراغی است كه روزی خدا آن را به كرمی كوچك بخشیده است.


|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در دوشنبه 1390/07/25  |
 ای خداوند
 

ای خداوند

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مومنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گستاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی(ع)

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری

و شایستگی نجات و عزت ببخش

دکترشریعتی

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در دوشنبه 1390/06/07  |
 کلام زیبا(نقل قول)
 

"اگر ذهن شاد باشد، نه‌ تنها بدن بلکه کل جهان شاد خواهد بود. بنابراین باید بفهمید که چطور باید خود را شاد نگه دارید. اینکه خواهید بدون پیدا کردن خودِ واقعیتان دنیا را اصلاح کنید مثل این می‌ماند که کل دنیا را با یک چرم بپوشانید تا از درد راه رفتن روی سنگ‌ و خار جلوگیری کنید. این خیلی راحت‌تر از کفش پوشیدن است." برومانا ماهارشی (Romana Maharshi)

 "امید آن حسی است که می‌گوید حسی که الان دارید دائمی نیست."  جین کِر (Jean Kerr)

 "وقتی برای محبوبیت و پیروی دیگران چیزهای زیادی را قربانی کنید، شخصیتتان گم خواهد شد.

 “زندگی اولین هدیه است، عشق دومی و درک سومین." مارج پیرسی (Marge Piercy)

 "درد را بپذیرید، لذات را گرامی بدارید و پشیمانی‌ها را حل‌وفصل کنید؛ بعد این بهترین دعایی است که می‌توانید بکنید: اگر دوباره متولد می‌شدم، باز همینگونه زندگی می‌کردم."  جوان مکینتاش (Joan McIntosh)

 "آنها که می‌دانند چیزی نمی‌گویند؛ آنها که می‌گویند، چیزی نمی‌دانند.            وقتی استاد وارد شد، از او پرسیدند که...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در جمعه 1390/05/28  |
 عزیز ترین بخش زندگی
 

بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت : "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."

شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.

شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند؟
زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

شیوانا تبسمی کرد و گفت : "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلاكش گرفته ای!"
"عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای آن کاهن دخترت را قربانی کنی هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"

زن اندکی مکث کرد. سپس دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.
اما هیچ اثری از آن کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!

هیچ چیز از این ویرانگرتر نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است ...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ است و تنها یک گناه و آن جهل است.
به امید آنکه فریب خورده روزگار نباشیم و عملکردمان از روی آگاهی و گواه عقل باشد.

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در شنبه 1390/04/11  |
 نفوذ در قلب مشتری
 

رمز موفقیت بازاریابان بزرگ، کیفیت رفتار آنها با مشتری است. یکی از تعاریف بازاریابی می تواند «هنر جلب رضایت مشتری برای انتخاب، خرید و تکرار خرید یک کالا یا خدمت» باشد.
مسئلۀ اصلی که می بایست بر روی آن تمرکز کنیم، این است: «چگونه می توانیم با مشتریان برخورد مناسبی داشته باشیم؟ به طوری که بتوانیم به نتایج مورد دلخواه دست یابیم» و اصول مشتری مداری کدام است؟
در زیر 15 نکته ی مهم را برای شما آورده ایم...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در پنجشنبه 1390/04/09  |
 نجار زندگی
 

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانست که خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتر
و تمام مهارتی که در کار داشت را برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.

این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم، ممکن نیست.
آری ، درست است .
شما نجار زندگی خود هستید و روزها، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.


مراقب سلامتی خانه
ای که برای زندگی خود می سازید باشید

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/04/08  |
 رفتار سازمانی
 

رفتار سازمانی علم مطالعه و کاربرد دانش درباره نحوه برخورد مردم، افراد و گروه ها در سازمانها می باشد. این کار با رویکرد سیستمی انجام می شود. یعنی روابط بین مردم و سازمانها را در ارتباط با کل افراد، گروه ها، سازمانها و سیستم های اجتماعی تشریح می نماید و هدف آن دستیابی به اهداف انسانی سازمانی و اجتماعی با ایجاد روابط بهتر می باشد....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در سه شنبه 1390/03/24  |
 مدیریت فروش(sale management)
 

 

مقدمه
هدف تمام شركتهای انتفاعی، افزایش فروش سودآور از طریق ارضای نیازها و خواسته های بازار و مصرف كنندگان در بلندمدت است. مدیریت فروش در رسیدن به این هدف نقش مهمی را در مجموعه فعالیتهای بازاریابی ایفا می كند.
فروشندگان امروز بیش از گذشته قدرتی پویا در دنیای تجارت محسوب می شوند و تلاشهای آنها اثر مستقیم بر فعالیتهای متنوع و مختلف شركت دارد.آنها محصولات شركت را به مشتریان معرفی می كنند، سفارشات فروش را كه منجر به ارسال محصولات برای مشتریان می شود دریافت می كنند. موقعیت محصولات شركت را در بازار حفظ می كنند، وضعیت رقبا را ارزیابی می كنند و نهایتاً زمینه های موفقیت و پیشرفت شركت را فراهم می آورند. شركتها برای فروش محصولات خود شیوه مناسبی را اتخاذ می كنند. آنها یا از فروشندگان مستقیم خود برای فروش استفاده می كنند و یا برای این منظور از فروشندگان


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در یکشنبه 1390/03/22  |
 جالب و آموختنی
 

 لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد. ((نارسیس))

------------------------------

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست.لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی .پرهایش رابزن...خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند .

------------------------------

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز می شود ولی ما اغلب چنان به دربسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. ((هلن کلر ))

------------------------------

برای پخته شدن کافیست که هنگام عصبانیت از کوره درنروید .

------------------------------

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم. ((پائولو کوئلیو))

------------------------------

اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز.

------------------------------

هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند لبخندی به کسی ببخشد و هیچ کس آنقدر ثروتمند نیست که به لبخندی نیاز نداشته باشد.

------------------------------

بمان تا کاری کنی نه کاری کنیم تا بمانیم.  ((دکتر شریعتی ))

------------------------------

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق می گردد، ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبخت تر از آنچه هستند تصور می کند.

------------------------------

تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم. ((ژان پل سارتر))

------------------------------

بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن ها تعریف کردید، خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند.((جبران خلیل جبران))

------------------------------

مشکلی که با پول حل شود، مشکل نیست ,هزینه است!!!!

------------------------------

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که هرگز اتفاق نیفتادند .

------------------------------

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/03/18  |
 آنچه از پرسپولیس نمی دانستید
 

به
                                                          جذابترین گروه
                                                          اینترنتی یاهو
                       
         
            
              ملحق شوید |
               
 

 
 
 
 
                    
                  BestIRanGroups
فیلسوف آلمانی فردریک هگل می گوید :

"اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود، و این نقطه ی سرآغاز تاریخ جهان است."

تخت جمشید (Takht -e- Jamshid) نام محلی است که پایتخت داریوش بزرگ است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد. یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر "پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به معنای شهر ...
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در سه شنبه 1390/03/17  |
 مقایسه مدیریت در جوامع پیشرفته و جهان سوم!

 

در جوامع پیشرفته: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده می شود.
در جهان سوم: موفقيت مدير سنجيده نمی شود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است.

در جوامع پیشرفته: مديران بعضی وقتها استعفا مي دهند.
در جهان سوم: عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.

در جوامع پیشرفته: افراد از مشاغل پايين شروع مي کنند و به تدريج ممکن است مدير شوند.
در جهان سوم: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است.

در جوامع پیشرفته: برای يک پست مديريت، ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در دوشنبه 1390/02/19  |
 «نظم پذیری»، دروازه ورود به بهره وری
 

زمان از میان رفتنی است و نمی توان آن را پس انداز کرد. تنها می توان آن را به روش های مختلف به بهره وری رساند. وقت آن قدر ارزشمند است که خداوند به آن سوگند یاد کرده است. به قول برایان تریسی: «کیفیت زندگی شما به میزان بهره وری شما از زمان بستگی دارد و این که کیفیت مدیریت زمان شما در استفاده بهتر از وقت چگونه است.» ممکن است این پرسش در همین آغاز ایجاد شود که شاه کلید بهره وری یا مدخل اصلی به سمت بهره وری زمان چیست؟

پاسخ یک کلمه است:...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در شنبه 1390/02/17  |
 معلم تو را سپاس

 

ای معلم ای که مرا از تعلیم خود به جاودانگی می رسانی

تورا سپاس

از کلیه آموزگاران محترم دوران تحصیلی در مقطع  ابتدایی در مدرسه هاتف (ولیعصر) منطقه ۸ تهران کمال تشکررا دارم که الفبای زندگی را به من آموختند.

از کلیه آموزگاران محترم دوران تحصیلی در مقطع راهنمایی در مدرسه هفت تیرمنطقه ۸ تهران کمال تشکررا دارم.

از کلیه دبیران محترم دوران تحصیلی دردبیرستان شهید بهشتی منطقه ۸ تهران بسیار سپاسگزارم.

واما دوران تحصیلی من در دانشگاه آزاد تهران- شمال : ازاستادان بسیار خوب ، مهربان ، دلسوزو حرفه ای در امر آموزش آکادمیک نهایت تشکر را دارم که دیدگاهی نو از علم را به من آموختند واینجانب افتخار شاگردی اشان را دارم.این اساتید عبارتند از: ...

...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در یکشنبه 1390/02/11  |
 نشان فروهر

تقریبا همه ی ما نام "فروهر" به گوشمان خورده، حتی خیلی از ما نشان "فروهر" را به گردن انداخته، از تندیس و یا تصویر آن در منزل یا محل کار خود استفاده میکنیم، اما اطلاعات زیادی درباره ی تاریخچه ی آن نداشته و حتی نمیدانیم این نشان، نمادِ چیست. فقط همین اندازه میدانیم که این نشان، یک نشان ملی است، و متعلق به ایران باستان ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/01/24  |
 شعر زیبای «کلاس درس خالی مانده از تو»

هوا بارانی است و فصل پاییز/ گلوی آسمان از بغض لبریز

به سجده آمده ابری که انگار/ شد ه از داغ تابستانه سر ریز

هوای مدرسه بوی الفبا/ صدای زنگ اول محکم و تیز

جزای خنده های بی مجوز/ و شادیها...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در جمعه 1390/01/19  |
 خصلتهای جالب ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی

هرودوت(۴۹۰-۴۲۵ پیش از میلاد)بزرگ‌ترین تاریخ‌نگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانسته‌اند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از هم‌زبانان یونانی خود پشتیبانی می‌کند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشته‌های او یا به کمک آن‌ها شناخته شده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در پنجشنبه 1390/01/18  |
 تفاوت آدمها
 

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران ...

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/01/17  |
 منشور کورش هخامنشی
 

منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1390/01/17  |
 وصيت نامه داريوش كبير
 

اينك كه من از دنيا ميروم ، بيست و پنج كشور جزء امپراطوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در اين كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند،جانشين من خشايار شاه بايد مثل من درحفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري از اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در سه شنبه 1390/01/16  |
 تبریک عید نوروز 1390
 

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است 

در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

     از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست   

   خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در دوشنبه 1390/01/01  |
 مفاهیمی از بازاریابی خارجی

 

بازاریابی خارجی:

 عبارت است از: بازاريابي كالا و خدمات از يك كشور به كشوري ديگر. بازاريابي داخلي و خارجي، داراي تفاوت‌هايي هستند كه از جمله آنها مي‌توان تفاوت‌هاي محيطي در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي را نام برد. تفاوت‌هاي موجود در آب و هوا، محيط طبيعي، فرهنگ، منابع و...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در شنبه 1389/11/23  |
 آموزش به زبان ساده

در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاریابی به دانشجویان خود بود....

  1) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

 2) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون  ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

 3) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

 4) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش  ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟"  ، به این میگن روابط عمومی

 5) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟"  ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

 6) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

 7) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

 8) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

 9) شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار.

تدریس به زبان ساده و قابل فهم برای دانشجویان موجب درک مطلب و نقش بستن در ذهن می شود.

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1389/10/29  |
 چگونه مانند یک مدیر ارشد اجرایی بیندیشیم؟

 

بنتون، نویسنده کتاب «چگونه مانند یک مدیر ارشد اجرایی بیندیشیم؟» براساس نتایج بررسی های خود، تصریح کرده است که بسیاری از مدیران و رهبران موفق در سازمان های مختلف، دارای ویژگی هایی مشترک در زمینه های مختلف بوده اند. این مسیله می تواند کلید پاسخگویی به سوال فوق باشد.
در این کتاب، نویسنده دستیابی به مناصب مدیریتی را به مثابه ...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در جمعه 1389/10/24  |
 مصاحبه شغلی موفق
 

بعد از ارسال رزومه تان، برای مصاحبه دعوت شده اید. این اولین قدم به سمت شغل مورد نظرتان است. رزومه شما هویتتان را اعلام می کند، اما رفتار های شما، چه خوب چه بد،میتواند تاکیدی بر آنها باشد. حال نوبت آن است که مهارت هایتان را نشان...


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در جمعه 1389/10/24  |
 چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت دوم قرار گيرد ؟
 

1-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند
4-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6 -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می
مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در چهارشنبه 1389/10/22  |
 تفکرات طلایی
 

Every man should get marry sometime after all , happiness is not
the only thing in life !

(Anonymous)

هر مردی بايد يك روزی ازدواج كنه 

چون شادی تنها چيز زندگی نيست

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---
Bachelors should be heavily taxed . It is not fair that some men should
be happier than others .

(Oscar Wilde)

برای مجردها بايد ماليات سنگينی مقرر شود ، چون اين انصاف نيست كه بعضيها
شادتر از بقيه زندگی كنند

اسكاروايلد

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----

Men have a better time than women ; for one thing ,
they marry later; for another thing , they die earlier .

(H. L. Mencken)

مردها فرصت بهتری در زندگی نسبت به زنان دارند ، يكی به خاطر اين كه ديرتر
ازدواج ميكنند و دوم اينكه زودتر ميميرند

اچ.ال.منكن

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---
When a newly married couple smiles , everyone knows why .
When a ten-year married couple smiles, everyone wonders why .

وقتي كه يك زوج تازه مزدوج لبخند ميزنند ، همه ميدونند چرا

ولي وقتي يك زوج ده سال پس از ازدواج لبخند ميزنند همه حيرانند چرا ؟

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---
Love is blind but marriage is an eye-opener .

عشق آدم را كور ميكند

ولی ازدواج چشمان انسان را باز ميكند

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در سه شنبه 1389/10/21  |
 هکاتوم پیلوس(Hecatompylos)

 

هکاتوم پیلوس ،شهر صد دروازه ، قومس و یا دامغان یکی از قدیمی ترین شهر های کشور عزیزمان ایران می باشد که پایتخت دولت اشکانیان بوده و هکاتوم پیلوس به زبان یونانی همان صد دروازه می باشد. این شهر باقدمت بسیار زیاد در دامنه جنوب شرقی رشته کوههای البرز واقع شده است و امروزه بنام شهر دامغان در ۳۶۰ کیلومتری پایتخت کشور(تهران)واقع شده است. اسکندر مقدونی در ۳۳۰ پیش از میلاد در هکاتوم پیلوس توقف نمود و بعد از مرگ اسکندر پایتخت اشکانی گردید . دامغان دارای قدمتی ۷۰۰۰ساله بوده و درآنجا مس یافت شده است....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در یکشنبه 1389/10/19  |
 یاردبستانی
بیاد دوست و پسرعموی عزیزم مرحوم دکتر محسن ربیع زاده
 
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکهٔ بیدادو ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تمومه علفاش
خوب، اگه خوب
بد، اگه بد
مُرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده‌ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

         

          بالا از راست: مرحوم محمودربیع زاده - برادر عزیزم محمدربیع زاده

         پایین از راست : مرحوم دکتر محسن ربیع زاده - علی ربیع زاده (خودم)

        خدایا ...چه زود دیر میشود.

 

|+| نوشته شده توسط علی ربیع زاده در جمعه 1389/10/17  |
 
 
بالا